۱۳۹۹ دوشنبه ۵ خرداد / ٢ شوال ١٤٤١ / Monday, May 25, 2020 العربیه
لطفا منتظر بمانید...
  • جزئيات خبر
  • اجتماعی ,گردشگري و محيط زيست    کد خبر : 216232
  • زمان مخابره:
  • ۰ : ۱۸ -- ۱۳۹۳/۳/۲۴
یادداشتهایی پراکنده از سفر به «جنگل ابر» ؛

پنهان د ر شولای مه

گروه طبیعت- زهره کهندل - دیگر نه خبری از کرشمه ابرهای چاق و سفید بر دامن کوه ها بود، نه آن سایش جان افزای نسیم بر تن زمخت سنگ و نه رقص باد در علفزار؛ تا چشم کار می‌کرد، سیاهی بود و مه.

قطرات ریز و تند باران همچون لشگری خستگی ناپذیر بر سر و رویمان می‌کوبید. سوی چشمها تا چند متر از اطراف را پوشش می‌داد. در حجمی تاریک و نمناک به کندی پیش می‌رفتیم. گل‌های چسبیده به ته کفشمان، نه فقط که قدمها را برای حرکت سنگین کرده بود، بلکه شرایط را برای سر خوردن در مسیرهایی با شیب نسبتاً تند، مهیا می‌کرد.
کمپ را با چادرهایی خیس رها کردیم تا میهمان سرپناه چوپانهایی شویم که مال هایشان را برای چرای بهاری به مراتع جنگلهای هیرکانی آورده بودند. مراتعی که ناگهان آرامش آفتابی و سبزش را به آشوبی خیس و خاکستری سپرد. نفس داغ همنوردهایمان در هوای سرد و بارانی رد می‌انداخت و همین بخارهای روشن در مه، نشانه‌ای برای یافتن یکدیگر در دل تاریکی بود.
*
صبح که از ایستگاه راه آهن شاهرود به سمت روستای «کشته شریف» راهی شدیم، هوا آفتابی بود و کسی فکرش را نمی کرد که چند ساعت بعد، آسمان به تسخیر ابرهای باران زا درآید. جنگل ابر در 45 کیلومتری شمال شرقی شاهرود در مسیر جاده آزادشهر قرار دارد و رهبر گروه مسیر را از سمت روستای شریف کشته انتخاب کرده؛ چون مسیر کم ترددی بود و مناطق بکرتری از طبیعت، میزبان نگاهمان می‌شد. وارد جنگل ابر شدیم؛ جنگلی که بیشترین ارتفاع آن سه هزار متر است و به دلیل ارتفاع پایین، جایی مناسب برای یک پیمایش بهاری.
*
پس از عصری باران خورده و خنک، شب را کنار آتش چوپانها در پناهگاهشان ماندیم. اتاق پر از دود کنده و روشنایی آتش بود. سرمای هوا چنان بود که تا در باز می‌شد سوزی نمناک، راه می‌کشید داخل اتاق و می‌نشست روی تن همه. لباسهای خیس را روی طناب‌هایی که از هر طرف به سقف و دیوار وصل شده بود، پهن کردیم تا خشک شود. لباسهای خیس به تنمان، کوفتگی تن و استخوان درد می‌آورد. بسیاری از همنوردان که به نیت گلگشت آمده بودند، مجهز به لباسهایی با لایه‌های محافظتی برای پوشش خودشان نبودند و رطوبت و سرما در تنشان جا خوش کرده بود.
*
نوای جان افزای یکی از چوپانها و نی نوازی رفیقش چنان پرسوز بود که وجودمان را گرم کرد. خانم‌های گروه به ناچار در اتاق کوچک مشرف به آغل گوسفندها خوابیدند؛ جایی که محل ماست بندی شیر تازه در دیگهای کوچک و بزرگ مسی بود. تا صبح پهلو به پهلو شدنمان نشان از پس زدن حال ما و هوای طبیعت داشت، هنوز «هم هوا» نشده بودیم! شب را با سوز ملایم خرداد به صبح رسانیدیم. شعاع نور صبحگاهی از لای درز در و دیوار راه کشید روی صورتمان و با آوای بیدارباش خروسها، کیسه خوابها را جمع کردیم. بوی پشگل باران خورده پیچید در مشاممان. بلند شدیم و بعد از خوردن صبحانه، رخت عزیمت بر تن کردیم. باید برمی گشتیم سمت چادرها و از اوضاع باخبر می‌شدیم. شب گذشته از شدت سرما، سه بره جان داده بودند. لاشه سیاه و کوچک یکی شان، افتاده بود کنار آغل مرغ و خروسها.
لاشه‌ای خیس و مچاله شده از سرما، چشمهایش باز مانده و وحشت زده به نقطه‌ای نامعلوم خیره بود. تمام خیر ما میهمان‌های تحمیلی به میزبان روستایی مان همین بود که جان سه بره کوچک را گرفتیم و چوپانهایی که گله نکردند از هجوم بی تعارف شهری‌های پرمدعا به منزلگاه کوچکشان.
*
گفت چند نفر مثل من و تو می‌توانند این همه زیبایی را ببیند؟ نفسم بریده بود و ایستاده روی تپه ای باران خورده، مه و تاریکی را تماشا می‌کردم. چشمهایم را بستم و فقط گوش دادم و لمس کردم. صدای باران را و برخورد قطرات ریزش را روی صورتم. زمان آن رسیده بود تا بفهمم زیبایی‌های دنیا فقط دیدنی نیستند، گاهی شنیدنی و لمسی اند. سمفونی آسمان و زمین صدای جان بود، صدای روح وحشی آدم که در طبیعت فرصت عصیان و فریاد می‌یابد. چشمهایم را بستم تا ولع حریصانه باران را برای به آغوش کشیدنم، حس کنم. آسمان با دستهای خیسش مرا دربرگرفته بود و می‌فشرد و من چون خاک مرده‌ای، از باران، جان می‌گرفتم.
*
ابرها چنان به سطح زمین نزدیک بودند که گویی جنگل روی گهواره‌ای از ابر، سوار است. جایی که چادرهایمان را علم کردیم، مرتعی بود با درختانی تقریباً هم قد؛ تا ما را از صاعقه‌های ناگهانی در امان نگه دارد. وجود درختان بلند باعث می‌شد که صاعقه به آنها برخورد کند و احتمال آتش گرفتن چادرها وجود داشت. نزدیک بودن به چشمه ای که آب را از دل کوه به ما هدیه می‌داد، ما را به ماندن در آن محل مصر کرد.
دومین شب بودن در جنگل ابر هم رسید و آسمان بر دامن مخملی اش، پولک افشانی کرد. جانمایی ستاره ها در صورت فلکی آسمان، مسیر را به ما نشان می‌داد. ستاره‌های دب اکبر چون ملاقه ای نورانی در آسمان می‌درخشید. امتداد آخرین ستاره دب اکبر ما را به ستاره قطبی رهنمون می‌کرد؛ ستاره‌ای که با آن می‌شد موقعیت مکانی خود را جهت یابی کرد. با هیزمهایی که چند نفر از سفررفته‌های گروه جمع کرده بودند، آتش روشن کردیم و تا صبح گرم ماندیم.
*
شیارهای نور از پشت ابرها رخ نمایی می‌کرد، خورشید دامن پرچین و ململ طلایی اش را با ناز و کرشمه بر دشت پهن کرد. آن تابلوی زیبا و چشم نوازی که روز قبل، از قاب نگاهمان ناپدید شده بود، پیش چشمانمان رنگ گرفت. خود را در دنیایی از رنگ یافتیم، سبزی برگ درختان با آبی آسمان و سفیدی ابرها و قهوه ای تنه درختان و صدها رنگ ترکیبی دیگر به تابلوی بی نظیری از خلقت می‌نمود. طبیعت چهره خوش رنگ و لعابش را رو کرده بود و شرمی از نگاه‌های حریصانه ما نداشت!
*
باید خودمان را برای باران دیگری آماده می‌کردیم. تصمیم گرفتیم که چادرها را اصولی علم کنیم و با زه کشی اطراف آن، آب را از لایه محافظ چادر به سوی کانال‌های باریکی که روی زمین می‌کندیم، جریان داده و از کنار چادرها عبور دهیم تا لایه داخلی چادر خیس نشود. حضور همنوردانی که هر کدام حرفه، هنر و تخصص خاصی داشتند؛ در جمعی که همه برای یک هدف یعنی سفر آمده بودند سبب می‌شد که هر کسی از حرفه و هنر دیگری، به قدر توان و درک خود بیاموزد و آنجا بود که پی بردم روزنامه نگارها به درد هیچ کاری نمی خورند مگر همین‌که به وقت برگشت نایلون آشغالهایشان که اضافه بار کوله‌های 15- 14 کیلویی سفر بود، سنگین تر از بقیه باشد!


چطور به جنگل ابر برویم؟


جنگل ابر ادامه جنگل های شمال کشور است و از آنجا که در اغلب اوقات، فضای این جنگل را پوششی از ابر فرا گرفته به جنگل ابر معروف شده است. جنگل ابر در50 کیلومتری شمال شرق شاهرود و در نزدیکی روستای ابر قرار دارد. جاده رسیدن به روستای ابر از مسیر جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان(جاده خوش ییلاق) منشعب می شود.
برای رفتن به جنگل ابر باید یک برنامه دو روزه برای خود بچینید. اگر مبدا شما تهران است، می‌توانید صبح به سمت شاهرود حرکت کنید، ناهار را در هتل جهانگردی شاهرود یا بسطام میل کرده و پس از زیارت «امامزاده محمد» و مزار «بایزید بسطامی»، از برج طغرل این شهر دیدن کنید. پارک «کرو»ی بسطام از دیگر مناطق دیدنی این شهر است که به واسطه هوای خوش آن پذیرای اهالی این شهر و شهرهای اطراف است، از دیدنی‌های کرو، درختان چنار قطور آن است. پس از آن به سمت «روستای ابر» حرکت کنید. روستا در چند کیلومتری جنگل واقع شده و می‌تواند گزینه مناسبی برای گذراندن شب شما باشد. شب ‌مانی در روستا ضمن داشتن امنیت این امکان را هم به شما می‌دهد که بتوانید با فرهنگ منطقه و نگاه مردم آن به این عرصه طبیعی هم آشنا شوید. زود به رختخواب بروید، چون قرار است صبح زود از خواب برخیزید و شاهد اقیانوس ابر بر فراز جنگل باشید. وسایل صبحانه، لباس گرم و یک زیرانداز همراه خود ببرید تا در رفت‌وآمد سریع ابرها، هیچ دغدغه‌ای جز نگریستن نداشته باشید. توجه داشته باشید که سطل زباله‌ های جنگل به ‌ندرت خالی می‌شوند، پس حتما کیسه زباله همراه ‌تان داشته باشید، سعی کنید از پاکوب ‌ها حرکت کنید و حواستان به ساقه‌ های نازک و جوان نهال‌ هایی که از دست گوسفندها جان سالم به در برده‌اند باشد. می‌توانید از راهنمای محلی بخواهید شما را به آبشار واقع در جنگل راهنمایی کند. برای مسیر برگشت حتما برنامه بازدید از روستای «خرقان» و زیارت آرامگاه «شیخ ابوالحسن خرقانی» را بگنجانید.
چنانچه از مشهد می خواهید به جنگل ابر سفر کنید، باید مسیر 495 کیلومتری تا شاهرود را طی کرده و خود را به روستای ابر برسانید. می توانید روی قطار مشهد به تهران که در شاهرود ایستگاه دارد، هم حساب کنید.

انتهاي خبر/ قدس آنلاين / کد خبر: 216232
کليدواژه ها
نام :* ايميل :
نظر :*
حداکثر تعداد کاراکتر نظرميياشد .

نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور  وآموزه های دینی  مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

ارسال
امين ع | ۱۳۹۳/۳/۲۵
نام : *
ايميل :
نظر : *
ارسال
  • ممنون خانم کهندل، متن بسيار زيبايي بود، آدم وقتي ميخونه احساس ميکنه خودش تو اون فضا همراه شما بوده! پايدار باشين
  • اخبار مرتبط


اخبار جشن هاي ميلاد
چند رسانه اي
قدس انلاين ورزشي
پخش زنده حرم مطهر رضوي
باشگاه خوانندگان قدس آنلاين
بسته خبري
بازارخودرو
نوشا
نوغابي
پديده
بيمه پاسارگاد
کلاچ کالا
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2011 quds online, All rights reserved