۱۳۹۹ شنبه ۹ فروردين / ٣ شعبان ١٤٤١ / Saturday, March 28, 2020 العربیه
لطفا منتظر بمانید...
  • جزئيات خبر
  • فرهنگی ,تاريخ وانديشه    کد خبر : 234938
  • زمان مخابره:
  • ۱۶ : ۳۸ -- ۱۳۹۳/۶/۲۱
به بهانه 21 شهریور، شهادت شیخ محمد خیابانی

آیا خیابانی سکولار و در فکر جدایی آذربایجان از ایران بود؟

پایگاه خبری تحلیلی قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: محمد خیابانی در سال 1259 ش / 1297ه.ق در خامنه در نزدیکی تبریز متولد شد و پس از فراگیری علوم مقدماتی، از محضر حضرات آیات سید ابوالحسن انگجی و میرزا عبدالعلی، فقه و اصول و هیئت و نجوم را آموخت و پس از مدتی به تدریس پرداخت.

زندگی شیخ محمد خیابانی پس از پیروزی مشروطه در سال 1285 ش، با تأسیس انجمن ایالتی در تبریز، وارد مرحله تازه‏ای گردید و در جریان محاصره تبریز، در دفاع از شهر نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خیابانی اوضاع جهان اسلام و به ویژه ایران، به خاطر دخالت‏های بیگانگان از جمله روسیه، انگلیس و آلمان، بسیار آشفته و تأسف‏انگیز بود. پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، خیابانی در سی سالگی به عنوان نماینده مردم تبریز راهی مجلس شورای ملی گردید. او با اولتیماتوم روسیه در مجلس دوم مخالفت کرد و همچنین با قرارداد استعماری وثوق‏الدوله با دولت انگلستان (قرارداد 1919) نیز به مبارزه برخاست. شیخ محمد خیابانی، از آنجا که حکومت مرکزی را ضعیف و وابسته می‏دید، ایجاد یک تحول اساسی در سیستم حکومت ایران و احیای آزادی را گام نخست برای خانه تکانی ایران و بیرون راندن اشغالگران خارجی می‏دانست. ولی برداشتن گام اول را از طریق مذاکره سیاسی امکانپذیر نمی‏ شمرد و تنها راه را در قیام و مقاومت دلیرانه در برابر استبداد و دخالت خارجی می ‏دانست. از این رو، بعد از قبول قرارداد 1919 م. از سوی دولت ایران، در تبریز دست به قیام زد. وی در جریان این قیام که از 17 فروردین 1299 شمسی، آغاز شد، نهادهای دولتی تبریز را به تصرف خود درآورد و شهر را از دست دولتیان خارج ساخت. قیام پیروزمندانه مردم تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی، بیش از پنج ماه ادامه داشت اما به دلیل خیانت کسانی که قول همکاری داده بودند، کم بودن نیروها و حضور قوای قزاقخانه در کنار شهر تبریز و همکاری آن‏ها با حکومت مرکزی، این قیام به شکست منجر شد. سرانجام با ورود نیروهای دولتی، قزاقان به فرمان مُخبرالسلطنه فرستاده ویژه مشیرالدوله، صدراعظم وقت، شیخ محمد خیابانی را در 21 شهریور 1299 برابر با 29 ذی‏حجه 1338ه.ق در چهل سالگی به شهادت رساندند و او را در گورستان سید حمزه تبریز به خاک سپردند.
یکی از تهمت های ناروایی که به این مجاهد ملی از سوی کینه ورزان و مغرضان زده شده است وجود افکار سکولاریسم در اندیشه خیابانی می باشد، تهمتی که بسیار شرم آور و ناخردانه است چنانچه منصور پورموذن در این باره می نویسد: تحلیل برخی مورخان با استفاده از مرامنامه حزب دموکرات مبنی بر انفکاک کامل قوه سیاسی از قوه روحانی، این زمینه را فراهم آورده است که به جنبش شهید خیابانی جنبه سکولاریسم بدهند و نیز این جنبش را متمایل به تجزیه آذربایجان بدانند. برای سکولاریسم (secularism) و مشتقات مربوط به آن در زبان فارسی معادل های فراوانی به کار برده شده است. در ترجمه سکولاریسم: دنیا پرستی، اعتقاد به اصالت اموردنیوی، غیر دین گرایی، نا دینی گری، جدا شدن دین از دنیا، دنیویت، دنیوی گری، روشنفکری غیر مذهبی، مذهب جدایی دین از سیاست (حکمت) به کار برده شده است.

آنچه از مقالات شیخ در روزنامه تجدد و یا از مطالب یاران نزدیک وی همچون مرحوم محمد علی بادامچی در کتاب شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی و یا از نطق های شیخ استنباط می گردد و مورد اتفاق نظر بسیاری از صاحب نظران می باشد این است که شیخ به عنوان یک عالم و مصلح دینی و یک رهبر قرآنی و روحانی انقلابی، اندیشه ای جز استقرار بخشیدن به احکام اسلام و بسط عدالت قرآن و تشکیل یک حکومت اسلامی نداشته است. چنانچه یاران او مردم فراوانی که به دنبال او می رفته اند روشن بوده است که خیبانی میخواهد با از بین بردن نفوذ بیگانگان و قطع کردن دست خائنان داخلی و دادن جهت اجتماعی و اصلاحی به جامعه به طرف یک حکومت ملی ـ اسلامی گام بردارد و از رو هم خود می دانسته است و هم یاران او میدانستند که وقتی رشته را به دست آورده هر نیکی را که بخواهد و موافق احکام اسلامی و نوامیس قرآن تشخیص دهد در توده پدید خواهد آورد. مقصود از حکومت اسلامی، حکومتی است که قوانین آن بر اساس اراده تشریعی خداوند سبحان تنظیم شده و به اجرا در می آید و حاکمان در این حکومت به اراده تشریعی خداوند عهده دار این منصب هستند. بنابراین برای رسیدن به اراده خداوند متعال باید از مد و روش علمی پذیرفتنی پیروی کرد. پس حکومت دینی حکومتی است که قوانین آن با خدا و دین او ارتباط دارد و شاخصه حداقلی حکومت سکولار این است که با اراده خدا و دین او بی ارتباط است. چگونه میتوان به جنبش یک عالم دینی همچون شیخ محمد خیابانی که با اتکا به تکلف الهی و مکتب انبیایی خویش در ادامه راه پیامبران و امامان و برای استقرار بخشیدن به دین خدا و نجات جامعه به پا می خیزد و دست به اصلاحات و اقدامات می زند نسبت ضد دینی داد.
بعد از رسیدن دوره غیبت کبری، عالمان آگاه و متعهد شیعی خویش را با مسئولیتی سنگین روبه رو دیدند. آن کار، حفظ دین خدا در سطح عملکرد اجتماع و سیاست ها و قدرت ها و نیز در سطح نشر و تعلیم و انتقال فرهنگ و همچنین در سطح حفظ آن در ذهن جامعه و دل و قلب توده ها و ملت ها بود. شهید خیابانی به عنوان یکی از مظاهر مسلم یک عالم شیعی در صدد تحقق آرمان های والای مذکور بود. بدین سبب جای تعجب نیست که تنگ نظران و حسدورزان در صدد باشند افکار شیخ را بر خلاف افکار و اقدامات وی نشان دهند. مخالفان شیخ کسانی بودند که نمی توانستند تلاش و اندیشه او را برای ایجاد قدرت یک دینی است تحمل کنند و از سوی دیگر نمی پذیرفتند یک عالم روحانی یک نهضت اصلاحی بزرگ را به سامان برساند. بنابر این خرده گیری های آنها از روی شک و حسد و تنگ نظری بوده است.

خیابانی و یکپارچگی ایران
در رد اتهام تجزیه طلبی شیخ محمد خیابانی کافی است به اظهارات چند تن از مورخان که نسبت به اقدامات و افکار شهید خیابانی نظر مساعدی نداشتند اشاره گردد، احمد کسروی در کتاب هجده ساله آذربایجان در مورد شیخ اظهار می دارد: خیابانی همچون بسیاری از دیگران آرزومند نیکی ایران می بوده و یگانه راه آن را به دست آوردن سر رشته داری (حکومت) می شناخت و از سوی دیگر پس از بهم خوردن امپراطوری روس ترکی زبانان قفقاز در باکو و آن پیرامون ها جمهوری کوچکی پدید آورده آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آن سرزمین نامش در کتاب ها «آران» است، ولی چون این نام از زبان ها افتاده بود و از آنسوی بنیادگذاران آن جمهوری امید و آرزوشان چنین می بود که با آذربایجان یکی گردند، از این رو این نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند، آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانی گری چشم پوشی نمی خواستند از آن نامگذاری قفقازیان سخت رنجیدند و چون آن نامگذاری شده بود و گذشته کسانی می گفتند: بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم، همانا پیشنهاد آزادیستان، از این را بوده، هرچه هست خیابانی آن را پذیرفت. حامد الگار در مقابله نیروهای مذهبی در ایران قرن بیستم به این مطلب اذعان میکند که: جنبش خیابانی گرچه محدود به آذرباییجان بود اما قصد جدایی طلبی نداشت، بلکه بازتابی از جنبش مشروطه خواهان بود که اهدافی میهن پرستانه داشت و بنیان عاطفی آن اسلام بود.

مهدی مجتهدی در کتاب رجال آذربایجان در عصر مشروطیت ذکر می کند: در ایام قیام همواره صحبت از تمامیت ایران است، زبان فارسی محبوب و رسمی است گو اینکه نطق ها به ترکی است. شعار حزب جمله « آذربایجان جزء لاینفک ایران است» می باشد. اگر خیابانی یاغی بود، چرا مخبرالسلطنه منکر قتل او می شود و به اصطلاح نعل وارونه می زند مگر یک نفر یاغی نباید کشته شود؟ مگر دفع یک نفر «متجاسر» افتخار آور نیست؟ اگر خیابانی تجزیه طلب بود، چرا قاتل رجاله پس از آن همه بی احترامی به نعش خیابانی چپاول و غارت و ویران کردن خانه او و جلوگیری از برگزاری مجلس سوگواری و غیره با وقاحت و بی شرمی ادعا می کند: منزل خیابانی را دادم تعمیر کردند، اثاثیه برای اولادش تدارک دیدم، حقوق برای اولادش خواستم، شش هزار تومان از هر محل نزد ناظم الدوله جمع شده بود به اولادش دادم، جعبه ایالش را گماشته خودش که مسبوق بود از زیر خاک درآورده بود، رد کردم. در تشریفات هفته و سال او مساعدت کردم در سال او تمام اجزای ادارات حاضر شدند، در تهران سید کمره ای برای او ختم گزارد. اگر خیابانی تجزیه طلب بود، چرا در طول عمر شش ماهه نهضت و در ضمن سخنرانی های مفصل و متعدد خود به این امر اشاره نمی کند و بر عکس بارها در مقابل هزاران نفر با صدای رسا اعلام می کند: هدف قیام ما عظمت ایران است و آذربایجان جزء لینفک ایران و ایران جزء لایتجزای آذربایجان می باشد. اگر خیابانی یاغی بود چرا با سیاست توسعه طلبی روس ها و عثمانی ها در آذربایجان مخالفت می کرد و مدت ها در به در و زندانی می شد؟
تغیر نام آذربایجان به آزادیستان علاوه بر اینکه اتهام او را که از چشمه بی اطلاعی و غرض ورزی آب می خورد، رو می کند، بلکه دلیل محکمی به میهن پرسی رهبر جنبش آزادیستان نیز می باشد.

اصولا تغییر نام چه ربطی به تجزیه طلبی می تواند داشته باشد؟ چرا که در طول تاریخ، بارها نام شهرها و ایالات کشور ما بنا به دلایلی عوض شده اند. از سوی دیگر تجزیه خواهان و توسعه طلبان جه نیازی به چنین آویزهایی دارند؟ چنانچه اکثر مناطقی که در زمان فرمانروایی سلسله قاجار با خنجر بیگانه از پیکر وطن جدا شده اند، نامشان هنوز بدون تغییر باقی مانده است. خیابانی باید هم در نظر مخبرالسلطنه ها و اربابان بیگانه اش تجزیه طلب تلقی گردد، زیرا وی آرزومند بود، وطن خویش، ایران را از چنگال خون آشام جهانخوارن و دستیار وطنخوار آن نجات دهد. تاریخ هرچه می گوید یا نگوید تنها حقیقت آنکه، شیخ از معدودترین مجاهدین معنوی و جنگیان فکری بوده است که او را در نظر آیندگان بزرگ خواهد نمود. آن روز که شیخ در زیر زمین خانه همسایه اش به دست قزاقان آزموده روسی کشته گردید، همان روز نیز سروش آزادی تاج شاهی بر سرش نهاد و زمام حکومت را در عالم افکار به دستش داد. سلطنت اشرار کجا و سلطنت افکار کجا؟

خیابانی نابغه ای بود بی همتا و فیلسوفی بود سیاستمدار. در میهن دوستی و عشق به توده همسنگ امیرکبیر بوده است و تاسف اینکه طومار زندگی هر دو به دست پلید بیگانه و به یاری چند « دوله» و «سلطنه» بیگانه پرست در نوردیده می شود و ایران از وجود چنان رهبران ملی و آگاه محروم می گردد.

انتهاي خبر/ قدس آنلاين / کد خبر: 234938
کليدواژه ها شيخ محمد خياباني - شهادت - سکولار - آذربايجان - ايران -
نام :* ايميل :
نظر :*
حداکثر تعداد کاراکتر نظرميياشد .

نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور  وآموزه های دینی  مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

ارسال
منيره دردودي | ۱۳۹۳/۶/۲۱
نام : *
ايميل :
نظر : *
ارسال
  • روح اين مبارز ملي شاد باد. انشاالله.
  • اخبار مرتبط


اخبار جشن هاي ميلاد
چند رسانه اي
قدس انلاين ورزشي
پخش زنده حرم مطهر رضوي
باشگاه خوانندگان قدس آنلاين
بسته خبري
بازارخودرو
نوشا
نوغابي
پديده
بيمه پاسارگاد
کلاچ کالا
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2011 quds online, All rights reserved